۱۳۹۵ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

قبلش هم به گلدونا آب دادم

(داشتم پست فربد طهرانچی رو می‌خوندم که دیدم دارم بی‌اختیار گریه می‌کنم.) امروز ظهر با ف رفتیم سینما خشم و هیاهو رو دیدیم. بازی نوید خیلی قشنگ بود ولی ف طبق معمول خوشش نیومد. نمی‌دونم چرا از هیچ فیلمی خوشش نمیاد. حتی با ابد و یک روزم حال نکرد. حال اونکه وقتی من فیلمو دیدم، به نظرم اومد هر ذی‌شعوری که فیلمو ببینه حتما کیف می‌کنه. ولی ف گفت فقط بازیا خوب بود و فیلمنامه افتضاح بود. که جای بسی تعجبه.
قبل از ظهر از روی دستور شف طیبه، حلوای انگشت‌پیچ پختم چون همه نوع حلوا رو عاشقم (توهم). ولی آخر کار چون روی حلوا روغن وایساده بود، نگاه کردنش دلمو زد و حتی الانم با فکرش دلم به هم می‌خوره. از وقتی روغن کرچک خوردم، با دیدن هر نوع روغن مایع، دل و روده‌م تحریک می‌شه و حالت تهوع می‌گیرم (عجیب).

آخر هفته قراره بریم لاویج با گروهی که خیلی نمی‌شناسمشون. البته من بیشتر مسافرت به مقصد قسمت‌آباد رو دوست دارم که ندونیم مقصد کجاست و توکلت علی الله پیشه کنیم. ولی فعلا گروه مصمم و جدیه و جایی واسه دلقک بازی نمی‌ذاره.