۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

استندآپ ناگفته ها

اجرای سجاد افشاریان تموم شد و من ماتم برده. هم خندیدم هم اشکامو قایمکی از 
گوشه چشام پاک کردم. دفعه قبل میخواست مخاطبو بخندونه. و خندوند. این بار اومده بود که حرفاشو بزنه، یه تئاتر واقعی. من از اونام که سنسورامو رو حساسیت بالا تنظیم میکنم. و خوشبختانه به همین دلیل شعرخونی افشاریان و «با غمامون بخندیم» از تک تک رشته های عصبیم گذشت و سر خورد تالاپی افتاد تو حوضچه قلبم. اگه قرار شه یه اسم واسه اجراش بذارم میگم «تئاتر کلمات ناگفته». و کیه که ندونه من بنده حرفهای ناگفته ام.