۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

غروبا که میشه روشن چراغا

امروز 11 مهر

اولین بارون پاییز بارید؛ در حالی که ما یک ماهه زندگی مشترکمونو شروع کردیم. قدیما وقتی بارون می‌زد، دلم هوای ر رو می‌کرد. الان یه کم اون ورتر نشسته و داره واسه امتحان فردای مدرسه سوال طرح می‌کنه. هنوزم تو گلوم یه بادکنک هست که این جور وقتا باد می‌کنه و بغضم می‌گیره. خدایا چقدر من خوشم از اینکه کنارشم. کاش همه پیش دلدارشون باشند. ای خدا. ای خدا.