۱۳۹۲ آذر ۹, شنبه

بیایید فون تریه بفهمیم

1. چند تا از فیلم‌های فون تریه رو دیدم. فیلم‌ها رو ر بهم داده بود. ر فیلم‌باز نیست، فقط دوست داره فیلم‌هایی رو که فکر می‌کنه خوبه، بفهمه. مثلاً اگر از کسی که قبولش داره، شنیده باشه که این فیلم خوبه. دوست داره بفهمه فیلم چیه و چرا خوبه. هیچ وقت تا قبل از این به هنر علاقه‌ی جدی نداشته. فقط یه کم فیلم. می‌گه «من هیچی از زیبایی‌شناسی نمی‌فهمم. نمی‌فهمم چرا می‌گن تابلوی مونالیزا شاهکاره. راستش اصلا نمی‌دونم چرا خوبه. اصلا نمی‌دونم درباره‌ی چیه. جدی‌ها.»
می‌خندم.
این بچه واقعاً نازه.
2. با ر یه کم حرفم شد. همون موضوعی که تنها موضوع اختلاف‌های ماست. منم عصبانی شدم. وسط بحث اس‌ام‌اس زدم و بهش گفتم تو فقط منو واسه فلان چیز می‌خوای، بهمان چیزام برات مهم نیست. یهو استپ کرد. گفت این حرفت خیلی بد بود. اگه درست باشه، همه چیز رو بردی زیر سؤال.
افتادم به من‌من. طول کشید که با توضیحم توجیه شه اون حرف واقعیت نداشته و فقط از سر عصبانیت بوده.
خدا کنه توجیه واقعی شده باشه.
3. دلم برای ر خیلی تنگ می‌شه. تند‌تند. روزها و شب‌ها. بهش گفتم. گفت آره، منم از اینی که فعلاً هست بیشتر دلم می‌خواد ببینمت. بعد بهش گفتم که جدایی برام سخته. اگه قراره من به فکر آینده‌م باشم، باید ازت جدا شم؛ چون تو گفتی که اهل ازدواج نیستی. گفت «نگران نباش. می‌فهمم. الان حس می‌کنیم برامون نشدنیه؛ اما اون زمان انجامش می‌دیم. اون زمان که برسه، در مجموع شرایطت بهتر از الان می‌شه. در مجموع. این خیلی مهمه.»
به نظر من اصلاً مهم نیست. مهم چیزهای دیگه‌ان.

4. ر رو خیلی دوست دارم.

۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

زیبایی شناسی خر است.

دوم عید 91
بعد از عید، وقت ارتودنسی دارم.
 این مدتی که به دندانپزشکی رفت وآمد داشتم آدمهای زیادی دیدم که بخاطر زیباشدن چهره شان ارتودنسی کردند؛ دخترها و خانمهای زیادی. و به سختی درک میکردند که چطور کسی بخاطر کوچک بودن فک مجبور به ارتودنسی است، نه زیبایی. اکثر آنها دندانهایشان زیبا نبود چون مثلا دو تا دندان روی هم درآمده بود یا ناغافل کج رشد کرده بود. البته یادم هست وقتی نه-ده سالم بود دوتا از دندانهای من هم از روی هم زده بود بیرون اما به مرور با گذشت زمان جا باز کرد و یک سری اتفاقات در دهانم افتاد که دندان مورد نظر خودش رفت سرجایش نشست. احتمالا بابت آن خجالت هم کشیدم. دقیق یادم نیست کشیدم یا نه، اما معمولا در مواجهه با چنین رویدادهایی خجالت میکشیدم.
یادم هست پنج-شش ساله بودم که پدرم موهایم را از ته زد. دلیلش هم این بود که با این کار رشد موهایم بیشتر از قبل میشود و موهای پرپشتی خواهم داشت. این یکی را خیلی واضح یادم هست که تا چند روز از خجالت شکل و شمایل کچلم، نمیرفتم کوچه تا با بچه ها بازی کنم. دست آخر هم فقط به شرط روسری در مجامع عمومی حاضر شدم.
احتمالا موی زیبا برای پدرم اهمیت ویژه ای داشته. شاید فکر میکرده مو به زیبایی چهره کمک میکند. اما چند روز پیش خانم زیبایی را در خیابان دیدم که کلاه گیس داشت. یعنی به چهره فعلیش دقت نکردم بلکه چشمانم را بستم و تصور کردم اگر کچل باشد قیافه اش چقدر دستخوش تغییر میشود؟ خوب که تمرکز کردم دیدم نه، بدون مو چهره اش همچنان زیبا بود.
زیبایی شناسی من و پدرم خیلی به هم نزدیک نیست.

الان موهای پرپشتی دارم.